سه شنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۶
اوقات شرعی نیمه شب شرعی به افق رشت ۲۳:۱۳
نقد فیلم Bridge of Spies

“پل جاسوس ها” روایتی هالیوودی از جنگ سرد/ بازی خوب تام هنکس حقیقت را عوض نمی کند

شناسه خبر : ۷۷۰۸ - دوشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۵ - ۱۳:۴۶

سینما > فرهنگی و هنری

فیلم سینمایی پل جاسوس ها حاصل سالهای سیاسی انتخابات و مذاکرات بین المللی امریکا است نه حاصل ایده و فیلمنامه جذابی که ذهن کارگردان را به خود مشغول ساخته باشد.

به گزارش سرویس سینمایی قلم نیوز، فیلم سینمایی پل جاسوس ها/ Bridge of Spies فیلمی زندگی نامه ای، درام و تاریخی به کارگردانی استیون اسپیلبرگ است که روایت گر سال ۱۹۵۷ در زمان جنگ سرد می باشد و با الهام از زندگی واقعی جیمز داناوان ساخته شده است.

داستان مربوط به معاوضه دو تن از افرادی است که مظنون به جاسوسی برای شوروی و امریکا توسط دولت های مقابل دستگیر شده اند و مذاکره برای رسیدن به نتیجه خوب در این طرح معاوضه توسط بهترین وکیل آن زمان امریکا ،جیمز داناوان (تام هنکس) مدیریت می شود.

نقد فنی فیلم:

فیلم سینمایی پل جاسوس ها قبل از اینکه بخواهد بر ایده و سپس بر فیلمنامه استوار شود خود را بر سه عنصر خوب کارگردانی، بازی و فیلمبرداری خواهد یافت و با اینکه در مجموع نتوانست بر قله موفقیت در خور توجه ای بایستد اما به گونه ای عمل می کند که نمی توان از آن چشم پوشی کرد.

فیلمنامه ای که بر اساس داستان واقعی نوشته شده باشد معمولا این برداشت را در اذهان عمومی پدید می آورد که تمام آورده های فیلم صداقت محض است اما همه ی تخمین زدن ها بستگی به این موضوع دارد که نقطه نگاه فیلم از چه منظری برای مخاطب نمایش داده شود.

در این فیلم بیشتر از نگاه وکیل داستان قصه روایت می شود، نگاهی که شاید بیشتر توسط کارگردان جهت دار تعیین شده باشد و تنها منظور فیلم روایت بخشی از زندگی این وکیل باشد اگر چنین بود پس باید تمام احساسات، عواطف و اکشن های به وجود آمده در فیلم مختص زندگی و نحوه تبدیل شدن جیمز دوناوان به یک فرد با ارزش در دولت امریکا را نشان می داد.

اما داستان فیلم مربوط به دوران جنگ سرد و مناسبات سیاسی آن زمان است. داستانی که تعریف می شود بر اساس داستان واقعی می باشد اما داستان صادقی نیست چون نیاز به نقطه نگاه دوطرفه دارد اما در اینجا قصه سمت دیگری می رود و مناسبات روحی قهرمان فیلم جهت دیگری دارد.

روند فیلمنامه برای بیننده کسل کننده می شود، حداقل تا نیمه فیلم و تا زمان ورود به آلمان برای مذاکرات این روند بسیار کسل کننده و تا حدودی نامفهوم در رساندن موضوع و قصه اصلی ادامه دارد. تنها عواملی که می تواند فیلم را از ورطه ندید گرفتن بیرون بکشاند بازی خوب تام هنکس به همراه نقش مکمل رودلف ایبل (مارک رایلنس) بوده و همچنین نوع فیلمبرداری و انتخاب قاب ها به گونه ای بسیار هوشمندانه و با نظم و حساب پیش رفته است.

یک بازی سنگین توام با پرستیژ که در همه ی پلان ها همراه تام هنکس دیده می شود و اینطور به نظر می رسد که قبل از خواندن فیلمنامه او کاملا از لحاظ شخصیتی واقعا همان وکیل دوناوان است که در فیلم حضور دارد. نه ژست اضافی و نه چهره ای که از نظر احساسات از شخصیت و موقعیت جلوتر حرکت کند که جای تحسین دارد و با همه ی این توصیفات نقش مکمل او بیشتر او را تکمیل می کند و اگر می تواند جایزه بهترین مکمل را دریافت کند صرفا به خاطر این نیست که در فیلم کاملا جاسوس است، بلکه به دلیل بازی خوب است که در قیاس با شخصیت جاسوس گونه او برتری دارد.

کارگردان سعی می کند که حقیقت مورد دلخواه خود را از طریق تحریک احساسات که به واسطه بازیگرانش خلق می کند را به مخاطب عرضه کند که این پروژه در حد بازیگران خوبش باقی می ماند و حقیقتی که در ادامه توضیح خواهیم داد تغییر نمی کند.

 

اسپیلبرگ در این فیلم خود نصف مضمون فیلمنامه را با فیلمبرداری به مخاطب القا می کند. حرکت های دوربین ، کلوزآپ ها و لانگ شات ها هیچکدام بی منظور و بدون علت ایجاد نمی شود. بسیار آرام و منطقی کار می کند و از حرکات ماجراجویانه و خارق العاده ای که بخواهد بیننده را به هیجان بیاورد پرهیز کرده و همین رمز موفقیت بصری کار او گشته است.

اسپیلبرگ در دو سکانس سقوط هواپیما و معاوضه جاسوس ها در روی پل به خوبی ثابت کرد که هرچند فیلم جنجالی و بحث برانگیزی نداشته باشد اما همچنان یک کارگردان کار بلد است که هنوز با بازنشستگی اش فاصله دارد.

در سکانس سقوط هواپیما اثری از لانگ شات های سقوط کلیشه ای نیست که هواپیما یا در دریا غرق می شود و یا در پشت کوه سقوط می کنند بلکه تمام جزئیات حادثه از زمان وقوع تا پایانش به تصویر در می آید و حتی به گونه ای این روند اتفاق می افتد که موجب آب شدن یخ فیلم در این مدت می شود. هرچند بازی و نحوه بحران در بالای آسمان در چهره خلبان کمتر نمود پیدا می کند!

در سکانس معاوضه نیز کارگردان به نحوی دکوپاژ می کند که در روند ماجرا با اینکه مشکلی وجود ندارد اما بیننده تا آخرین لحظه قبل از معاوضه منتظر یک اتفاق و لغو این تعویض است و استرس حاکم بر روی پل به خوبی توسط کارگردان مدیریت می شود. این کاری نیست که یک فیلم اولی بتواند از عهده آن برآید.

در پل جاسوس ها به هر اندازه که قدرت فیلمبرداری و فضاسازی نمایان تر می شود در سویی دیگر شخصیت پردازی کارکتر ها دچار مشکلاتی هست که درک آنان توسط بیننده سخت می شود. شخصیت جاسوس شوری بیشتر از اینکه بخواهد در نظر جاسوس و مجرم خوانده شود، شهروندی قابل احترام می نمایاند. تنها در سکانس ابتدایی فیلم تمامی اتهام جاسوسی او در یک تیکه کاغذ خلاصه شده است که برای مخاطب محتوای کاغذ اعم از خوب بودن یا بد بودن گنگ خواهد بود.

خوب یا بد بودن از این جهت که در ارتباط با درک شخصیتی این کارکتر بین سکانس ابتدایی و سکانس پایانی یک ارتباط تنگاتنگ وجود دارد. در پایان داستان و در لحظه معاوضه ، قهرمان فیلم دوناوان وکیل از این بابت که موکلش مورد لطف عوامل شوری نیست دچار دلواپسی و نگرانی برای او می شود، این در حالی است که احساسات و عواطف قهرمان در حق آن جاسوس بی مفهوم سپری می گردد و می توان اینطور برداشت کرد که یا ابراز احساساتی که توسط فیلمنامه به قهرمان داستان دیکته شده زیاده روی است و یا در خلق کارکتر جاسوس دچار خلآ هایی شده اند. چون اگر قرار باشد که بیننده خود را همراه قهرمان فیلم بداند باید تمام اطلاعاتی که فیلمنامه در اختیار قهرمان قرار می دهد ، فیلم هم در اختیار بیننده قرار دهد.

او فقط یک قهرمان منزوی دور افتاده می شود که همه ی جامعه بر علیه او هستند که سرآخر با کوشش و استقامتش می تواند مورد مهر همان جامعه قرار بگیرد و تبدیل به قهرمان شود، البته قهرمانی که امروزه این چنین در سینما کارکرد خود را از دست داده است.

AR-AL019_Bridge_P_20151005173250

نقد محتوایی فیلم:

فیلم سینمایی پل جاسوس ها حاصل سالهای سیاسی امریکا است نه حاصل ایده و فیلمنامه جذابی که ذهن کارگردان را به خود مشغول ساخته باشد و یا در پی رسالت هنری ویژه ای قرار بگیرد. انتخاب این موضوع تحت تاثیر دو رویداد انتخابات و مذاکرات سیاسی در این سالهای ایالات متحده امریکا بوده و حتی گوی سبقت را از رقیب “نورافکن” خود به نوعی خاص و دیپلماتیک ربوده است.

این فیلم بر سه محور محتوایی جریان دارد: ۱. امریکا در دوره دولت هایی خاص ۲.امریکای اهل گفتگو و سخن ۳.امریکای امن و صلح طلب

اسپیلبرگ کارگردانی است که دو موضوع دو فیلمش مربوط به دوره های دو رئیس جمهور تاریخ امریکا می باشد که هردوی آنها ترور شده اند. در سال ۲۰۱۴ اسپیلبرگ فیلمی تحت عنوان لینکن با موضوع زندگی این مرد می سازد که در آن او را فردی ضعیف نشان می دهد این در حالی است که حقیقت امر لینکن فردی کارآمد بود اما به دلیل اینکه فارغ از لژ فراماسونری و صهیونیستی ای بوده که تارو پود سیاست امریکا را در بر گرفته بود مورد ترور قرار گرفت. کندی نیز دقیقا به همین منظور که فارغ از تارو پودهای سیاست های این چنینی امریکایی بود مورد ترور واقع شد و حال که اهل سینما می دانند که شخصیت حقیقی و اعتقادی اسپیلبرگ کاملا موافق این سیاست هاست.

این کارگردان فردی است که فیلمهایی در باب اسلام هراسی و تاریخ سازی برای صهیونیست به مانند فهرست شیندلر را در کارنامه کاری خود دارد و بارها مورد حمایت سران رژیم صهیونیستی بوده است. پس می توان اسپیلبرگ را فردی تعصبی و جناحی دانست و بعد از فیلم لینکن اکنون فیلم پل جاسوس ها را دارد که رویدادهایی مربوط به دوران کندی می باشد.

سیر ابتدایی فیلم مربوط به مظلوم نمایی دولت امریکا تصویر می شود که توسط شوری مورد جاسوسی واقع گردیده. با ایجاد جو رسانه ای که از دستگیری جاسوس شوری در سراسر دنیا توسط دولت امریکا به راه می افتد این دولت را باید دولتی منطقی و مظلوم تلقی کرد اما رفته رفته می بینیم که تمام اتهاماتی که امریکا به شوروی راجع به جاسوسی در امورات سیاسی وارد می کند خود فاعل به آنها است.

حال تصویری که از امریکا به عنوان یک دولت مورد ظلم واقع شده ترسیم شده بود تبدیل به یک دولت دو رو و ریاکار می شود که خود نیز در امورات کشور شوروی دست به جاسوسی می زند و در سکانسی که وکیل داناوان در دادگاه در پی حمایت از اصول آرمانی و انسانی و رسیدن به یک روند منطقی و عقلی نطق ایراد می کند در سمت دیگر و در یک دکوپاژ زیرکانه توسط کارگردان ارتش امریکا را نشان می دهد که علی رقم برپایی دادگاه علیه یک جرم خود در پی انجام آن است.

در ادامه از طرف دولت امریکا برای معاوضه اقدام به مذاکره می شود و در سکانسی در پای میز مذاکره دیالوگی را از طرف وکیل امریکایی می بینیم که می گوید: “اشتباه بعدی دولت هایمان ممکن است آخرین اشتباه باشد، ما باید این گفتگو را نگه داریم که دولتهامون نمی تونن”

کاملا واضح است که این نوع از دیالوگ ها و نمایش روند ماجرا حتی از همان انتخاب ایده تحت تاثیر مذاکرات سیاسی و هسته ای این سال های اخیر بوده که از جانب امریکا در جهان مطرح شده است و فیلم در حمایتی کاملا امریکایی آنان را در مذاکرات پیروز نشان می دهد. حتی آنها با معاوضه یک نفر توانستند دو نفر را بگیرند که یعنی یک پیروزی مذاکره ای دو بر یک.

فردی دانشجو و امریکایی که توسط آلمان دستگیر شده بود در ازای تحویل جاسوس شوروی از جانب امریکا به آنان قابل معاوضه شده بود در حالیکه دولت امریکا به آن دانشجو اهمیتی قائل نبوده و در پی معاوضه و گرفتن سرباز خود از شوروی بوده اند و تنها کسی که توانست با پافشاری در مقابل دولت امریکا آن فرد بی گناه امریکایی را نجات دهد و برای جانش اهمیتی قائل باشد همین وکیل بوده است.

فیلم به مرور از کارکرد هنری خود خارج می شود و تمام قد در تبلیغ جریانی قرار می گیرد که هرچند می تواند نزدیکی فرمی با واقعیت داشته باشد اما نکات مبالغه شده ای دیده می شود که بیشتر با همان خط فکری و تعصبات کارگردان شباهت دارد.

فیلم پل جاسوس ها دارای قهرمانی امریکایی بوده که در امورات محوله حتی در سالهای بعد طبق تعریف داستان از تاریخ به موفقیت های زیادی می رسد و آنطور که برای مخاطب روایت می کند او فردی سیاست زده است که به جای عمل به فرآیندهای سیاسی به دنبال مناسبات انسانی و خانوادگی می گردد تا بتواند جامعه خود را که در ابتدای فیلم دچار دروغ دورویی و حتی ناامنی شده بود را نجات دهد و همینطور هم می شود.

فیلم او را در دو سکانسی قرار می دهد که حس مقایسه را در مخاطب بر می انگیزد، ابتدا در زمان حضورش در آلمان افرادی را می بیند که از دیوار برلین بالا می روند و مورد ضرب گلوله قرار می گیرند و کشته می شوند و در انتها و بعد از بازگشت به کشورش افراد و کودکانی را در صحنه ای مشابه می بیند که از حصار و دیوار بالا می روند در حالیکه در امنیت و شادی هستند.

Bridge of Spies 2015 [Blu-Ray 720p] [Ariamovie][01-22-24]

Bridge of Spies 2015 [Blu-Ray 720p] [Ariamovie][01-23-02]

حتی به وضوح نشان می دهد که شوروی با اسیرش بدرفتاری می کند در حالیکه امریکا کاملا با اسیر شوروی رفتاری قابل احترام دارد و این دم خروس زمانی بیرون می زند که این مفهوم را در کنار مفهوم دو رویی دولت امریکا که کارگردان به آن اصرار دارد قرار دهیم و بروز این تناقض فاحش که قطعا از دست کارگردان خارج گشته است به خوبی اثبات می کند که فیلم از مسیر بیان حقیقت از یک داستان واقعی فاصله دارد.

پل جاسوس ها با الهام از داستانی واقعی و تاریخی قصد دارد هم به دنبال درسی از تاریخ بگردد و هم کارکردی سینمایی و قهرمان پرور امروزی متناسب با کارکردهای روز جهان داشته باشد پس مسلما باید از المان ها و کنایه هایی استفاده کند که نسل امروز جامعه امریکا خود را با آن پیوند بزند و چه کسی بهتر از اسپیلبرگ که حسن نیت خود را بارها به سیاستهای دولتی اثبات نموده است و این کارگردان با در نظر گرفتن آن سه محور تقریبا القا گونه در فیلم خود آنها را به طرز ماهرانه ای پیش می برد تا بتواند چهارچوب امروزی را برای این نسل ترسیم کند.

در نهایت با روند فیلم ابتدا سیاست های کندی به چالش کشیده می شود که می توانست منجر به جنگی گردد و در ادامه امنیت و صلح حاکم در امریکا را مدیون فردی با درایت و با گفتار تاثیرگذار می داند که هرچند امریکایی و از طرف همان دولت است اما فارغ و جدای از آن عمل می کند و امریکا را به دو جبهه کندی( و حتی لینکن) و غیر کندی تقسیم می کند و با این تقسیم بندی قصد دارد که محورهای محتوایی داستان را برای نسل جوان از حقیقت جدا کرده و سمت و سویی سیاسی ببخشد.

این روایت و نوع تعریف قصه توسط کارگردانی صورت می گیرد که در واقع نمی توان از او انتظار داستان واقعی توام با حقیقت را طلب کرد زیرا همانگونه که گفته شد او مناسبات و اعتقاداتش را گاها به عمد و اختیار انتخاب می کند و به وضوح طرف می گیرد پس برای همچین داستانی بیش از اینکه بخواهد واقعیتی را نشان دهد بیشتر می طلبد که برداشتهای خود را به خصوص در این سالهای سیاسی دولت امریکا لحاظ کند.

منتقد: محمد جواد فلاح

ارسال نظر

ارسال دیدگاهی در این باره