سه شنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۶
اوقات شرعی نیمه شب شرعی به افق رشت ۲۳:۱۳
نقد فیلم The Revenant

انتقام در دستان خالق است یا مخلوق!؟

شناسه خبر : ۷۴۶۶ - شنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۵ - ۰۹:۰۵

سینما > فرهنگی و هنری

فیلم سینمایی بازگشته اثری است که قصد دارد گامی بلند در بیان مفهوم انتقامی بین خالق و مخلوق بردارد اما به دلیل ضعف نگرش کارگردان باعث می شود که در نیمه رها شود.

به گزارش سرویس سینمایی قلم نیوز، فیلم سینمایی بازگشته، جان یافته یا برخاسته از گور / The Revenant محصول امریکا به کارگردانی الخاندرو گونسالس اینیاریتو محصول سال ۲۰۱۵ است. فیلم‌نامه این فیلم از رمان بازگشته نوشته مایکل پانک اقتباس شده و نویسندگی آن را آلخاندرو اینیاریتو و مارک اسمیت برعهده داشتند.

داستان فیلم درباره مردی شکارچی به نام هیو گلاس است که یارانش بر حسب توطئه یک نفر او را بعد از حمله خرس رها کرده تا کشته شود و پسرش را نیز می کشند ولی او نجات یافته و برای انتقام پسرش به دنبال عده ای از آنان می گردد.

the-revenant-2015.39576

نقد فنی فیلم:

فیلم جان یافته پیش از اینکه بخواهد از لحاظ محتوا و داستان بیننده را مجذوب خود کند، از لحاظ میزانسن و طراحی یک فضای بسیار خاص و تاثیر گذار و تنگاتنگ با موضوع فیلم باعث جذابیت شده است. فیلمنامه فیلم از جهت مضمون و انتقال کارکتر از نقطه ای به نقطه دیگر منطقی و با دلیل کار شده و در واقع همان نقش قصه گویی را ایفا می کند.

باید در نظر گرفت که داستان فیلم چیزی نیست که علاقه مندان به فیلم و سینما در قالب هایی دیگر توسط همکاران این فیلمساز ندیده باشند، منتهی طراحی یک زاویه نگاه متفاوت و جلوه های ویژه به اندازه در فضایی بسیار باورپذیر است که این اثر را از دیگر آثار مشابه متمایز می سازد.

مسئله خشم و بی رحمی در کنار عشق و عواطف به گونه ای دکوپاژ می شود که نه خشم بی معنی و غیر باور است و نه مضمون عشق گونه آن داستان را آبکی و صرفآ عاشقانه می کند. در اینجاست که ما می بینیم کارگردانی از محتوای فیلمنامه ای فراتر می رود. البته در ایده اولیه نمی تواند اثری شاخص در نظر گرفته شود اما با استفاده از سبکی خاص در فضاسازی ها و جلوه های ویژه است که کار تصویربرداری می گردد.

استفاده از جلوه های ویژه به گونه ای نیست که فیلم را تخیلی جلوه دهد، به خصوص در سکانس حمله خرس کارگردان نبوغ خود را به رخ مخاطبان می کشاند و بر خلاف بعضی از فیلم ها که خرس در مواجهه با انسان فقط فریاد می کشد ؛ اما در اینجا به طرز واقعی و بی رحمانه ای که خاص طبیعت است حمله می کند.

در تمام طول فیلم کارگردان سعی کرده است که حرکت دوربین را به گونه ای طراحی کند که از کات های فراوان جلوگیری شود که البته حرکت های دوربین در کلوزآپ ها باعث گیج شدن بیننده می شود.

انتخاب این سبک فیلمبرداری که مورد علاقه ی این کارگردان است سبکی تقریبا جذاب، متفاوت و حتی کمی سخت تر در دکوپاژ است اما از معایب آن می تواند نرساندن حس کارکتر در هنگام بازی و ضعف در انتقال آن حس همراه با یک مفهوم به مخاطب باشد چرا که در بعضی از این حالت ها نیاز به کلوزآپ ها از چهره کارکتر و با دوربین ثابت است که برای مثال می توانست در سکانس ترحم به یک سرخپوست بیشتر کاربرد داشته باشد و یا سکانس کشتن فرمانده!

همینطور در سکانس حمله خرس ، دوربین به حدی جلو می آید که بخار دهان خرس باعث تار شدن لنز دوربین می شود که شاید منظور فیلمساز این بود که بیننده در صحنه حضور پیدا کند اما بیش از رساندن این حس به مخاطب باعث متوجه ساختن ذهن بیننده نسبت به حضور فیزیکی دوربین و عوامل در صحنه می شود و حالت فیلم داستانی را مستند گونه می کند و این سوال در ذهن مخاطب ایجاد می شود که اگر این مستند و حقیقت است پس چرا خرس به عوامل دوربین حمله نمی کند!!!

اما این فقط یک فیلم است که با این تکنیک مرز بین واقعیت و داستان ساخته فیلمساز توام با حس باور پذیر مخاطب از بین می رود که از معایب فیلم به حساب می آید!

همچنین در سکانس مذکور که حمله خرس در سه مرحله پیاپی صورت می گیرد، در تمام مدت دوربین در یک پلان فیلمبرداری می شود اما در سومین مرحله از حمله خرس شاهد یک کات تصویری می شویم که موجب برهم خوردن ضرب آهنگ این سکانس حساس می شود و همینطور نقص در زمینه ایجاد حمله می شود که خوب در نیامده است.

اما نمای بسیار زیبای سقوط خرس و مرد به پایین تپه و حرکت آرام دوربین با اضافه شدن موسیقی در نمایی لانگ شات که در گوشه تصویر دو طوله خرس به مادر شان نگاه می کنند ، یکی از نماهای صحنه آرایی جذاب از همان تقابل خشم و عشق است.

در تدوین اگر با ظرافت و دقت بیشتری کار می شد می توانست حرفی برای گفتن داشته باشد.

از موسیقی و بازی بی نظیر لئوناردو دی کاپریو هر چه بنویسیم کم است که هر دوی آنها در ترسیم فضا در فیلم نقش مهمی را ایفا می کنند. همچنین تام هاردی در نقش جرالد نیز به عنوان مکمل بسیار حسی برقرار شده بود، به خصوص در سکانس به قتل رساندن هاوک ، در چشمان هاردی به خوبی بیننده عمق فاجعه را نظاره می کند.

شخصیت پردازی همه کارکتر ها به موقع در ذهن بینندن می نشیند اما شخصیت پردازی قهرمان و نقش اول فیلم کمی دیر وارد داستان می شود.

نقد محتوایی فیلم:

فیلم سینمایی بازگشته اثری است که قصد دارد گامی بلند در بیان مفهوم انتقامی بین خالق و مخلوق بردارد اما به دلیل ضعف نگرش کارگردان باعث می شود که در نیمه رها شود. این فیلم در بخش محتوایی خود سه لایه بهم تنیده را شکل می دهد. در لایه اولیه فیلم به بررسی مفهوم عشق و خشم و عامل شکل گیری لایه دوم می پردازد ، لایه دوم نیز مفهوم اصلی فیلم و انتقام شخصی بوده و در لایه سوم نگاهی حاشیه ای و گذرا به تاریخ امریکا دارد.

در شروع داستان و نماهای اولیه فیلم با جنگل و طبیعت همراه است که معمولا در آثار سینمایی و اینگونه مضامین ، چنین لوکیشن هایی به معنی نمادی جهان پیرامون انسان است.در روند تحولاتی که در آنجا رخ می دهد علاوه بر اینکه خود آن اتفاق و حادثه به مفهوم واقعی آنچه که روی می دهد و می بینیم می باشد ، همینطور کنایه ای از موضوعات گوناگون در عصر حاضر است. به عنوان مثال حمله خرس در این فیلم علاوه بر خود واقعی آن می تواند کنایه ای از رویدادهای خشن در دنیا مثلا جنگ و یا مبارزه برای زندگی و از این قبیل مسائل باشد.

پس اکنون ما با توجه به بررسی مختصری که از فرم و لوکیشن این فیلم ارائه دادیم ، می توان گفت که در واقع اتفاقات درون آن نیز تنها برای یک شکارچی در دل جنگل نیست بلکه نگاهی نمادگرا به جهان پیرامون محسوب می شود.

کارگردان فیلم در اوایل قصه مدام در پی نمایش احساسات عاطفی میان پدر و پسر شکارچی بوده و در سویی دیگر و در افراد دیگر بی رحمی و خشمی نهفته را فریاد می زند.در واقع تمام اتفاقهای داستان بر پایه دو عنصر خشم و عشق است که شخصیت ها و روابط علت معلولی فیلم را تحت شعاع خود قرار می دهد.

در این میان کارگردان نیز در پی رساندن مفاهیم ماورای طبیعه است که در یک جاهایی خوب و در جاهایی ضعیف عمل می کند. به طوریکه طرح تراشیده شده بر روی بطری آب توسط یکی از یاران جوان گلس که به طور طبیعی و بی منظور رخ می دهد باعث می شود تا در سکانس های پایانی معمای این ماجرا کشف شود که کارگردان در سه نمای کلوزآپ از این بطری در اول، اواسط و آخر فیلم به خوبی به بیننده کدهایی را تعریف می کند.

The.Revenant.2015.DVDScr..[DownloadRooz][21-12-14]

همچنین وقتیکه خرس به خاطر حفظ جان فرزندانش و عشق به آنها به گلس حمله می کند و به او خشم وارد می کند، دوستان گلس بعد از مدتی او را با جراحت های سنگین رها می کنند و در ادامه درخواست نا به جای خودش از جرالد مبنی بر کشتنش تا سربار دیگران نباشد ، باعث بروز سوء تفاهم در پسرش و در نهایت قتل او می گردد و در ادامه نیز منجر به کشته شدن جرالد. در واقع اگر حمله خرس نبود هیچکدام از این اتفاق ها نبود و اگر هم درخواست نا به جای گلس از جرالد نبود فرزندش نیز به قتل نمی رسید.

در حقیقت این نقاط مربوط به هم از نکات مثبت فیلمنامه اثر است اما در بحث مفهومی لقمه بزرگی است که کارگردان نمی تواند آن را به راحتی قورت دهد.چراکه با نگاهی دوباره به این نقاط متوجه می شویم که جرالد با اینکه انسانی خشن و به قول خود بدون اعتقادی بود اما تا قبل از اینکه گلس آن درخواست نابه جا را نمی کرد جرالد نیز دست به قتل و خشونت نمی زد.

در خواست گلس مبنی بر کشتن خودش بود که این اتفاقات را رقم زد، شاید کارگردان با توجه به شخصیت پردازی صورت گرفته در این دو بازیگر قصد دارد افراد فاقد ایمان را محکوم به فنا و آنهایی که معتقدترند را در جایگاه برتری نمایش دهد.

در کل ایناریتو مباحثی را که از ماورای طبیعت و این چرخه خودکار تعریف می کند در جاهایی لنگ لنگان در انتقال به مخاطب نشان می دهد. طبیعت مورد علاقه کارگردان که در سکانس هایی آنها را به تصویر می کشد باید تبدیل به مفاهیمی می شد که یا بخشی از المانهای روند قصه را دربرگیرد و یا شخصیت تکمیل کنندگی سکانس ها را بازی کند به مانند یک بازیگر و کارکتر نقش طبیعت بیشتر از این احساس شود چرا که فیلم در مسئله بقا و بروز مشکلات برای قهرمان داستان ، طبیعت به عنوان یک بازیگر به خوبی عمل می کند اما از اواسط فیلم وقتی سرخپوستی که خانواده اش را از دست داده و به گلس در دیالوگی می گوید: “انتقام در دستان خالق است…” انتظار می رود مسئله انتقام که لایه اصلی داستان را شکل می گیرد بر اساس همین تفکر ادامه یابد.

The.Revenant.2015.DVDScr..[DownloadRooz][21-08-13]

در فیلم لایه اول و عشق و عواطف شکل گرفته در طبیعت نمادین به خوبی وارد مرحله بعد و شکل گیری داستان و سرآغاز انتقام می شود ، در مرحله دوم هم کارگردان می تواند حس بقا و انتقام را در قهرمانش به گونه ای منطقی در تقابل با آن طبیعت به تصویر بکشاند و در مرحله سوم که به وسیله ای همان دیالوگ شکل می گیرد در واقع مفهوم فیلم را به دو نیمه میل و برخورد شخصی و خواست الهی تقسیم می کند.

این دیالوگ مطرح شده توسط سرخپوست در ذهن کارکتر قهرمان گنجانده می شود اما بر حسب داستان باز هم قهرمان توسط خواست شخصی خود حرکت می کند تا نقطه پایانی فیلم که در آن سکانس بسیار خشن قصد دارد با ضربه نهایی کار فیترجرالد را تمام کند که ناگهان به یاد همان جمله افتاده که انتقام در دستان خالق است و او را رها می کند.

نقطه لنگ ماجرا هم در همینجاست که وقتی جرالد را نمی کشد و با بدنی زخمی در روخانه رها می کند بلافاصله توسط سرخپوستانی در آن طرف رود گرفته و کشته می شود. شاید در اینجا این رها کردن در شرایط وخیم جانی شبیه به کاری باشد که جرالد در اول فیلم در رابطه با گلس انجام داده بود اما شرایط رقم خوردن این اتفاق به دست گلس بوده و بهتر بود کارگردان برای به تصویر کشیدن این مبارزه پایانی طمع نمی کرد و مرگ او را به دست همان ماورای طبیعت رقم می زد تا داستانی که در نیمه بر پایه همان جمله استوار شده بود دچار مفهومی دوگانه نمی شد و این پای لنگ کارگردان است که برای پرداختن به یک قصه ای که همه ی عوامل طبیعی و غیر طبیعی بر آن تاثیر می گذارند نباید فقط از زاویه دید یک کارکتر دنبال شود.

حتی در زمانی که بطری آب به خصوص پیدا می شود و باعث شده که یاران گلس او را پیدا کنند و جرالد از ترس این موضوع از دهکده گریخت ، به طور کامل بر اساس مضامین طبیعی و اتفاقی شکل گرفته بود که منظور کارگردان بود منتهی دخالت قهرمان داستان در روند طبیعی پایانی پاشنه آشیل فیلم را شکل می دهد.

این نگاهی که ایناریتو از دل یک داستان تقریبا پیش پا افتاده چنین مضامین عمیقی را می تراشد دقیقا نقطه و علت تمایز این اثر با دیگر آثار هم طراز خودش است. آثاری که به عشق، انتقام، تقابل خیر و شر پرداختند اما با درون مایه ای که برخواسته از خواست و نظر کارگردان است و چه بسا او در اشتباه باشد و سرآخر هم نمی تواند اثبات کند که انتقام در دستان خالق است یا انسان!

لایه ای دیگر که در طول ماجراهای فیلم لحاظ شده بود و این فیلم را تبدیل به کاری خودشیرین امریکایی جلوه می داد ، چیدمان کارکترهای سرخپوست و نقشی که آنان ایفا می کردند بوده است.

در تاریخ امریکا سرخپوستان در حالت کلی به دو گروه امریکایی و ضد امریکایی تقسیم می شدند. آنهایی که همراه امریکاییان بودند در حقیقت به مرور تبدیل به دورگه هایی شدند به مانند سرخپوست های “پاونی” که گلس جزء آنها بود. در مقابل سرخپوست های “ری” و “سیوکس” در شمال حضور داشتند و تا سال ۱۷۶۳ که فرانسه دست از امریکا برداشت با آنها به تجارت خز و پوست مشغول بودند.

در آن زمان میان انگلیس و فرانسه بر سر این تجارت رقابت وجود داشت، این مسئله را در فیلم هم می بینیم. همچنین قبایلی که در تجارت با فرانسویان بودند به قبایل پاونی در جنوب نیز حمله می کردند.

در فیلم بازگشته ما افراد فرانسوی را می بینیم که طبق همین استناد تاریخی با سرخپوست ها در ارتباط بودند و حتی همین سرخپوست ها در سکانس ابتدایی به امریکایی ها حمله و پوست های شکار آنان را دزدیده بودند.

اما حضور فرانسوی ها در فیلم بسیار غیر ضروری و بی ارتباط با داستان بود و تنها علت را می توان در برآوردن یک تحریف محتوایی در تاریخ دانست چرا که در یک گفتگو میان سرخپوست ها با فرانسویان ، سرخپوست پیر قبیله خطاب به فرانسویان می گوید:” شما همه چیز را از ما دزدیدید، همه چیز زمین، حیوانات…”

The.Revenant.2015.DVDScr..[DownloadRooz][21-27-43]

و در ادامه هم میبینیم که مردان فرانسوی دختر سرخپوست را دزدیده و به او تجاوز می کنند. این همان تحریف مفهومی تاریخ است که طبق استناد تاریخی کشتار وحشیانه انگلیسی ها و امریکایی ها را نادیده گرفته و آنها را هم اقوام سرخپوستان نشان می دهد و در مقابل فرانسویان را ظالم و متجاوزگر به تصویر می کشد و آن سرخپوستان قبایل غیر امریکایی را دزد و آدم کش.

طبق تاریخ شاید این روابط به این ترتیب بوده باشد اما در بعضی مسائل و در نحوه بیان موضوع ، فیلم دست به یک تحریف مفهومی تاریخ می زند. یک تاریخ سازی آشنا به سبک امریکایی برای نسل های جوان این کشور است که در بازگشته پیش روی مخاطب قرار می گیرد.

در نهایت این فیلم با اینکه بر حول محور مفهومش بچرخد تبدیل به یک تاریخ ساز امریکایی می شود منتهی می توان طبق سلیقه خوب کارگردان در دکوپاژ و میزانسن و بازی خوب بازیگرانش فیلمی نسبتا موفق عنوان کرد اما فرار کارگردان از رسالت اصلی فیلم و سیاسی کاری همراه با نگاه محافظه کاری باعث شده که اثر بازگشته نتواند با همه نقاط مثبتش در جایگاه برجسته ای بنشیند.

منتقد: محمد جواد فلاح

ارسال نظر

ارسال دیدگاهی در این باره